دوروز تا اون روز لعنتی
که مطمئنم دوباره باید واسش یه سال صبر کنم
الان نصف شبه..شایدم صبحه
صدای گربه ارامشمو بریده
ازدرودیوار لب تاب حشرات مختلف بالا میره
هرچی میذارم برای دانلود ارور میده
اینستا بلاکم کرده
از وحشت گربه هی یه چیز سفید درحال دویدن میبینم
و ا بی حوصلگی نشستم پای دیدن سریالهای عجیب و غریب(میخوام نگم مزخرف) ایرانی
یعنی خانواده دکتر ارمان
حس میکنم باید با یکی حرف بزنم ولی خب میرم سمت سررسید ک بنویسم!
اره
شب خوش خلاصه
دفترخاطرات...ما را در سایت دفترخاطرات دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 57