دفترخاطرات

خرید بک لینک

نوشتن سخته. اینجا نوشتن سخت‌تر.

اون شوق قبلی رو نداره، اما ذوق و نوستالژی بازیاش هستن.

کم‌کم منم بنویسم هوم؟

شبی چند خط بی‌دلیل، بی سختگیری...

دفترخاطرات...

ما را در سایت دفترخاطرات دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 14:29

نوشتن بقیه‌ی جاها انگار حرف زدن وسط شلوغیه. در همهمه‌ی جهان که" منو ببین" گم می‌شی.اینجا هم...نمی‌دونم. امشب بعد از آزمون انگار احتیاج داشتم تو سکوت بنویسم. از ویلای دلگیر مودیانو که شروع جالبی داشت، حتی همون جمله‌ی قبل از آغاز داستان. از گرمای امروز، از آقای اسنپی‌که خوش‌رفتار و مودب بود. از آزمون که نفسم رو برید و خب...خوب نبود.از جنون و تصمیمات اشتباه و پندهایی که ناگزیرم از تکرارشون که ملکه بشن و نمی‌شن. کی سن اشتباه کردن تموم‌ می‌شه؟چرا هربار شرمنده و ملولم از انتخابم؟ندونم.اینجا نقطه می‌ذا دفترخاطرات...ادامه مطلب

ما را در سایت دفترخاطرات دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 14:29

یک روزی یک جایی این قطار استاد و من رفتم در جهان شلوغ تری از اینجا سوت و کور زیستم.

پشیمانم چون روحیاتم به اون فضا نمیخورد و نمیخوره.

همه خوشگل و جاب و بزک دوزک شده با موسیقی های ترند و کپشن های عجیب. جایی که برا من هنوزم مثل سرزمین عجایبه.

اینجا خونه منه. گرم، صمیمی و دنج.

نمیدونم کسی میخونه...کسی میاد..کسی هست یا نه ولی کاش همه یه بار دیگه دورهم جمع شیم

دفترخاطرات...

ما را در سایت دفترخاطرات دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 27 تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1402 ساعت: 18:44

دوروز تا اون روز لعنتی

که مطمئنم دوباره باید واسش یه سال صبر کنم

الان نصف شبه..شایدم صبحه

صدای گربه ارامشمو بریده

ازدرودیوار لب تاب حشرات مختلف بالا میره

هرچی میذارم برای دانلود ارور میده

اینستا بلاکم کرده

از وحشت گربه هی یه چیز سفید درحال دویدن میبینم

و ا بی حوصلگی نشستم پای دیدن سریالهای عجیب و غریب(میخوام نگم مزخرف) ایرانی

یعنی خانواده دکتر ارمان

حس میکنم باید با یکی حرف بزنم ولی خب میرم سمت سررسید ک بنویسم!

اره

شب خوش خلاصه

دفترخاطرات...

ما را در سایت دفترخاطرات دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 57 تاريخ: چهارشنبه 13 آذر 1398 ساعت: 10:36

سلامخب بسلامتی کنکور هم تموم شدو رفتاین وسط یه چیزی و نمیفهممچرا ؟چرا باید بشنوم بعضیا گریه کردن؟چرا باید نگران باشم؟بیخیاااااااالاین روزا فقط کارم شده گفتن این کلمه به دوستامبیخیاااااالمیتونی صدبار د دفترخاطرات...ادامه مطلب

ما را در سایت دفترخاطرات دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: چهارشنبه 13 آذر 1398 ساعت: 10:36

صفحه بندی