
نوشتن بقیهی جاها انگار حرف زدن وسط شلوغیه. در همهمهی جهان که" منو ببین" گم میشی.اینجا هم...نمیدونم. امشب بعد از آزمون انگار احتیاج داشتم تو سکوت بنویسم. از ویلای دلگیر مودیانو که شروع جالبی داشت، حتی همون جملهی قبل از آغاز داستان. از گرمای امروز، از آقای اسنپیکه خوشرفتار و مودب بود. از آزمون که نفسم رو برید و خب...خوب نبود.از جنون و تصمیمات اشتباه و پندهایی که ناگزیرم از تکرارشون که ملکه بشن و نمیشن. کی سن اشتباه کردن تموم میشه؟چرا هربار شرمنده و ملولم از انتخابم؟ندونم.اینجا نقطه میذا...
ادامه مطلب